« لبخند خدا »
اگر شما فرهنگ را هدایت نکنید ؛ فرهنگ ، شما را هدایت خواهد کرد «ادگار شاین»
صفحه نخست            تماس با مدیر            پست الکترونیک           RSS            ATOM
ایمان جونم الان هشت ماه و دو هفته ات میشه.

 و امروز یه دندون خییییییلی ناز و خوشگل  اومده تو دهن نازت جوونه زده.

انچنان که از نقل و قول ها و تجربه ها انتظار میرفت، زیاد اذیت نشدی.

راسی میدونی چه روزی ختنه شدی! دقیقا دو ماه و هشت روزت بود.

 من و بابا میخواستیم تا قبل از کامل شدن سیستم اعصاب بدنت ،

در اولین فرصت ممکن بعد از تولدت اینکارو برات انجام بدیم تا درد کمتری اذیتت کنه.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 26 اسفند 1398
هیــــــــچ ذوقی بالاتر از حس مادری نیست

هــــووووووم چه بوی خوشی....

بوی خوش زندگیم 

پی نوشت: خونه باغ پادنا، جوجم شیرشو خورده پوشکشو عوض کردم، با حال خوشی خوابیده




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 3 مهر 1398
امروز بیست شهریور ۹۸ عسل زندگی مون رو بردم برا ختنه.

عمل دردناکی نداشت جز درد کوچک امپول بی حسی.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 20 شهریور 1398
انگار همین دیروز بود

انگار همین دیروز بود که من و تو
 
دو جوان بلند پرواز با آمال و آرزوهای والا
دست در دست یکدیگر.. راهی پر فراز و نشیب و ناشناخته را آغاز کردیم.

انگار همین دیروز بود، نه چهار سال پیش!
که بیخبر از دشواری ها و ناملایمات پذیرفتیم روزها را با هم سپری کنیم،
و دوشادوش یکدیگر گام برداریم.

« ازدواج، این هندوانه سر بسته به کام ما شیرین آمد»

به لطف الهی و به یمن وجود تو، 
زندگی معنا یافت و رنگی نو به آسمان دلم پاشیدی.
خاصه با تولد ثمره عشق مان، ایمان جان، که زیبایی ها هزاران برابر شد.

و عشق همسرانه تو، پدرانه،
دلسوزی هایت زیباتر، بی خوابی هایت عمیق تر شد.
همیشه قدر دان زحماتت هستم،
و همیشه مانند روز اول، مانند همان روز اول دوستت خواهم داشت.

بهترینم، چهارمین سالگرد باهم بودنمان مبارک. ۱۳۹۸/۶/۲ 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 2 شهریور 1398
یه پسر دارم 
                شاه نداره
                            تو خوشتیپا تا نداره

من این پسرو نداشتم ، خدا بهم عیدی داد یه پسر تپلی داد.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 26 مرداد 1398
الان تو ماه هفتم، پسر نازم کلی بزرگ شده
 
شکمم کلی خارش داشت یهو از دور که تو آینه

دیدم فکر کردم زخمی شده. رفتم نزدیک تر متوجه

ترک های رو شکمم شدم که نشونه ی کوتاه تر 

شدن انتظار نازنینم هست. 

من این ترک های شکممو خیلی دوست دارم و میخوام همیشه برام یادگاری بمونه...



پی نوشت: دیروز مامان بزرگ توران چه حرف قشنگی زد.

بهم گفت به دولتی پسرت خوب چند ماهه همه فامیلاتو میگردیا.

تا حالا ازین دید به این سیر و سیاحت چند ماهه ام نگاه نکرده بودم

آخه تنها چیزی که شب و روز ذهنمو درگیر و دلگیر کرده بود دوری از عشقم باباجونت بود.

راستی پریروز ششم اردیبهشت سالروز بله برون مون بود.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 8 اردیبهشت 1398
دو سه روزی بود نت نداشتم تا اینکه دیشب همراه عمه گلشن برگشتم کازرون خونه بیگ آتا

گمونم یه بیست روزی میشد که خونه ی حاج بابا بودم. ۲۲ فروردین بیمارستان مسلمین ثبت

 نام کردم. یه سری کلاس های آموزشی هم از طرف بیمارستان برا مادرای باردار برگزار

 شده بود که من هشت جلسه اش رو پشت سر هم رفتم تموم کردم. ۲ اردیبهشت هم همگی

 رفتیم عروسی دختر عمو سولماز اما جای بابایی حساااااابی خالی بود اخه کارای شرکت

 شون شلوغ بود و نتونست بیاد. 

خلاصه من امروز اینجا کنار بیگ آنا هستم. از صبح پاشدم کل خونه رو رفت و روب کردم

 ناهار درست کردم چایی هم دم کردم و الان دارم استراحت میکنم. کمرم حسابی درد گرفته

 ، نه به این پهلو و نه به اون پهلو نمی تونم دراز بکشم و بخوابم. الان چن روزه که اصلا شبا

 نتونستم بخوابم. 

راستی من و بابایی تصمیم گرفتیم تو شناسنامه اسم زیبای آترین رو برات انتخاب کنیم که 

به معنای زیبایی و درخشندگی هست. آرزو میکنم ازین اسم خوشت بیاد پسر گلم عمـــــرم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 7 اردیبهشت 1398

میشنوی؟

صدای طراوت.. صدای تازگی.. صدای شادی..

 صدای باران است.. 

بوی خاک  نم  خورده..

چه شب شورانگیزی ست امشب.

صدای چک چک باران خواب  را  از چشمانم گرفته،

فضا مملو از بوی باران است

و نغمه ای عاشقانه بر زبانم جاریست:

 هر کجا هستم باشم

آسمان مال من است

پنجره ، فکر و هوا

عشق و زمین مال من است..!


و  نَفَخْتُ فیٖه مِنْ روحِی

پی نوشت: امروز یکی از قشنگ ترین روزهای منه چون در این روز ، عززززیزتر از جانم چهار ماهه شده و روح در او دمیده شده. چه لحظات شیرینی.. 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 22 بهمن 1397
 الان دو روزی میشه که درد معده دارم  

،انگار عزیز تر از جانم بزرگ شده و به معده فشار میاره.

روز اول آنچنان دردی داشت که شب از درد تا صبح ناله میکردم. 

بفدای جان عشقم. 

قربان دردی که درمانش تو هستی.

دیروز همگی همراه آتابیگ و آنابیگ و عموها رفته بودیم تفریح 

کلی بابونه جمع کردیم. خیلی خوش گذشت.

اولین بار بود عزیز تر از جانم مارو تو جمع کردن بابونه همراهی میکرد.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 13 بهمن 1397
یارب این نوگل خندان که دادی بمنش

دور دار از چشم حسود چمنش




پی نوش: چه حکایت شیرینی داشته.

 مدتی بود که این تک بیت بر سر زبانم افتاده بود و من بیخبر از خوش خبری..




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 21 آبان 1397
دفتر عمر مرا

با وجود تو

شکوهی دیگر

رونقی دیگر هست..!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 28 شهریور 1397
آه ای عشق تو

در جان و تن من جاری

دلم آن سوی زمان

با تو آیا دارد

وعده ی دیداری؟

چه شنیدم؟

تو چه گفتی؟!

آری...؟!!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 26 شهریور 1397
حدیث آمدنت یک فسانه گشت بیا

نگاه بیم و امید آهوانه گشت بیا






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 26 شهریور 1397
ای دلآرامی که جان ما تویی

بی تو ما را یک نفس آرام نیست!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 26 شهریور 1397
تو مثل خورشیدی 

که شرقِ شب زده را

غرق نور خواهی کرد




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 26 شهریور 1397


( کل صفحات : 2 )    1   2   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic